پشت اولین چراغ قرمز دیدم دخترک می لرزید.اسفند بدست.دلم سوخت.200 تومن دادم.
چراغ قرمز دوم.یک کولی مادر داشت اسفند دود می کرد.بچه اش خوابیده بود.دلم نیامد پول درشت بدهم.150 تومن دادم.
چهار راه سوم یک جوان خوش تیپ داشت اسفند دود می کرد.پول ندادم هیچ / تازه یادم افتاد که اینها بچه ها را هم معتاد می کنند.می خوابانند. بعد از حس ترحم ما جیب هایشان راپر می کنند.
سه دقیقه بعد وقتی داشتم به این فکر می کردم که چرا حالا همه گداهای شهرم به دودکش های متحرک تبدیل شده اند...پیچیدم داخل یک کوچه و لیز خوردم و ترمزم هم نگرفت و بامبی کوبیدم به یک آردی یشمی رنگ که در منتهی الیه سمت "چپ" خیلی خوشگل پارک کرده بود.
یک ساعت زنگ تمام خانه ها را زدم تا اخر صاحب ماشین را پیدا کردم.تا آمد دم در با آن زیرشلواری راه راه و ماشینش را-که حالا مثل ماشین مشدی ممدلی شده -دید از شدت سرما و هیجان لهجه اش را فراموش کرد.
زنگ زدم 110.آقای پلیس خودش هم صبح با موتورش زمین خورده بود.مونیتور موبایلم هم یکهو سوخت.
*****
وقتی زمین یخ می زند خیلی مراقب باش ...که اسپند ها هم قلابی شده اند!