تبليغاتX
Demon Hunter

پشت اولین چراغ قرمز دیدم دخترک می لرزید.اسفند بدست.دلم سوخت.200 تومن دادم.
چراغ قرمز دوم.یک کولی مادر داشت اسفند دود می کرد.بچه اش خوابیده بود.دلم نیامد پول درشت بدهم.150 تومن دادم.
چهار راه سوم یک جوان خوش تیپ داشت اسفند دود می کرد.پول ندادم هیچ / تازه یادم افتاد که اینها بچه ها را هم معتاد می کنند.می خوابانند. بعد از حس ترحم ما جیب هایشان راپر می کنند.
سه دقیقه بعد وقتی داشتم به این فکر می کردم که چرا حالا همه گداهای شهرم به دودکش های متحرک تبدیل شده اند...پیچیدم داخل یک کوچه و لیز خوردم و ترمزم هم نگرفت و بامبی کوبیدم به یک آردی یشمی رنگ که در منتهی الیه سمت "چپ" خیلی خوشگل پارک کرده بود.

یک ساعت زنگ تمام خانه ها را زدم تا اخر صاحب ماشین را پیدا کردم.تا آمد دم در با آن زیرشلواری راه راه و ماشینش را-که حالا مثل ماشین مشدی ممدلی شده -دید از شدت سرما و هیجان لهجه اش را فراموش کرد.
زنگ زدم 110.آقای پلیس خودش هم صبح با موتورش زمین خورده بود.مونیتور موبایلم هم یکهو سوخت.
*****
وقتی زمین یخ می زند خیلی مراقب باش ...که اسپند ها هم قلابی شده اند!

نوشته شده توسط Demon Hunter در جمعه 1386/10/21

لينك مطلب



Ads



  • درباره وبلاگ
  • و من پنداشتم... او مرا خواهد برد ... به همان کوچه رنگین شده از تابستان... به همان خانه بی رنگ و ریا ... و همان لحظه که بی تاب شوم... او مرا خواهد برد... به همان سادگی رفتن باد... او مرا برد... ولی برد ز یاد
  • نویسنده
  • جستجو
  • آمار و امکانات دیگر
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati







    a href="ymsgr:sendim?tanhan_hala">