تبليغاتX
Demon Hunter

تو به من خندیدی

و نمی دانشتی

من به چه دلهره از باغچه همشایه

شيب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

شيب را دشت تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

شيب دندان زده از دشت تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

شالهاشت که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

خانه کوچک ما

شيب نداشت

در زندگي آدمها لحظه هايي هشت که هواي شعر به شرشان مي زند غافل از اينکه دکمه حرف صین روی کیبورد از کار افتاده ، بعدمجبور مي شوند بجايش از شين اشتفاده کنند.

نوشته شده توسط Demon Hunter در یکشنبه 1386/10/30

لينك مطلب



Ads



  • درباره وبلاگ
  • و من پنداشتم... او مرا خواهد برد ... به همان کوچه رنگین شده از تابستان... به همان خانه بی رنگ و ریا ... و همان لحظه که بی تاب شوم... او مرا خواهد برد... به همان سادگی رفتن باد... او مرا برد... ولی برد ز یاد
  • نویسنده
  • جستجو
  • آمار و امکانات دیگر
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati







    a href="ymsgr:sendim?tanhan_hala">