تبليغاتX
Demon Hunter

تا یک دقیقه آرامش دارم و بیکارم یکهو یک چیزی از کف پایم راه می افتد و می رسد تا گلویم و تمام تنم داغ می شود و انگار همو مجبورم می کند که یک کاری بکنم.سرهمین بختک لعنتی است که مثلا هیچ جا چند دقیقه بیشتر بند نمی شوم یا ازوقتی روزنامه بودم مخم را برای تیلیت کردن به کمتر کسی چند دقیقه بیشتر می دهم یا همان بهتر که کنکور قبول نشوم که حال سرکلاس نشستن را ندارم دیگر.

امروز یک ساعت بیکار بودم یک مطلبی برای بلاگم نوشتم از پشت پرده عاشقانه یک اسطوره نامیرای ورزشی که اطلاعاتش به دستم رسیده بود.بچه ها می گفتند خیلی صدا می کند.دودل بودم بگذارم اینجا یا نه.با مو سپید کرده ای که خیلی خیلی قبولش دارم مشورت کردم و نگذاشتم.(اصولا من مشورت می گیرم اما همه می گویند اخرش کار خودت را می کنی)...ولی این مورد با بقیه کاملا فرق داشت.
حالا نشسته ام پای نت و دارم و به مطلبی که نشد تو بخوانی فکر می کنم.حرص می خورم .چایی ام را هورت می کشم.انگشت هایم را یکی یکی می شکنم .تق و توق صدا می دهد...انگار خستگی ام در می رود....

نوشته شده توسط Demon Hunter در دوشنبه 1386/08/14

لينك مطلب


فکرش را هم نمي کردم جمعه اينقدر زود برسه.وقت آزمون کارشناسي ارشد.يک ساعت که از وقت امتحان گذشت به سرم زد که از برگه بغل دستي نگاه کنم. بعد نگاهش کردم ديدم اون بنده خدا هم وضع بهتري از من نداشت.

بعد انگار همه مراقبين جلسه هم توي همون راهروي لعنتي بودند که من بودم.بعضي از تست ها رو هم بلد بودم.نمي دونم از کجا ولي انگار شيزوفرني گرفته بودم.مي گفت جيمو بزن.دالو بزن!
بعد خسته شدم.يکساعت به اخر امتحان مونده بود.سانديس و کيکم را با نهايت صدايي که مي شد توليد کرد
خوردم...اين بهترين قسمت ماجرا بود.

نوشته شده توسط Demon Hunter در شنبه 1386/08/05

لينك مطلب


سلام. امشب خوابش نمی آید.دلش به شدت برای پدر و مادرش تنگ شده...و به چیز های عجیبی فکر می کند.مثلا اینکه شهرت خوب است یابد؟! اگر بگوید بد دروغ گفته و اگر بگوید خیلی خوب هم راستش را نگفته است.
حالا که چهارنفرمی شناسنش دیگر باید خیلی مراقب خودش باشد...باید سهم زیادی از راحتی های طبیعی اش را هم حتی قربانی کند.زیر ذره بین دیگران نفس بکشد.سعی کند در بیست و چند سالگی به مرز پختگی چلچلی برسد. حتی گاهی اشکهایش را هم در کوره پزخانه های سیاست از دست بدهد.

سرش شلوغ شود. ممکن است اولویت هایش را گم کند.اطرافش یک عالمه هستند ولی وقتی نگاه می کند هیچکدام نیستند.به همان اندازه که لبخند و شادی یک دخترک کلاس اولی وقتی دفترچه نقاشی اش را امضا می کندلذت دارد همانطور هم وقتی شب کلافه از سرکار برمی گردد ودم در خانه غریبه ای می بیندش و می گوید هروقت می ایی کانال را عوض می کنم یا تندتند سیگار می کشم و حرص می خورم عذاب اور است.
عذاب آور است برای اویی که با گره های عاطفی یکبار سر اینکه چرا بچه های بیکار محل مورچه هارا می کشند با آنها درگیر شده و کتک مفصلی هم خورده است.برای او که هربار وسط بازی شیشه همسایه با توپ می شکست داوطلبانه خودش را معرفی می کرد و می دید بقیه پشتش نیستند و حتی یکبار با تمام عیدی هایش خسارت شیشه شکسته را داد که اینها مستاجرند دل شکستن عذاب اور است.
حالا به اندازه آدم هایی که سرسلامتش را می خواهند ادمهایی هم هستند که می خواهند سر به تنش نباشد.
این ها هزینه و جاذبه ایست که خودش خواسته .خودش خواسته که میلیون ها سلیقه وراندازش کنند و هرکدامشان با ترازوی ذهنی خودشان او را با خواسته هایشان بسنجند.
هرروز خودش خودش را روی میز تشریح دراز می کند.خودش را ورق می زند و فقط از خدا می خواهدبه او ظرفیتی عطا کند که حالا اگر دریایی هم نیست لااقل یک استکان کمرباریک نباشد.
دیده چطور بعضی از فوتبالیست هامثلا تا پیر می شوند یا دمده می شوند گوشه ای با خاطراتشان کز می کنند و سیاه می شوند.پس نباید به جذابیت های این جعبه جادویی و شغلش یکوقت دل ببندد که وقتی این روزها تمام شد تب کند و باید به فکر حال کودک درونش باشد که سرماخورده و ظرفیتش را برای تحمل برخوردها و حرف و حدیث ها بالا ببرد.
یک ضرب المثل انگلیسی می گوید آدم ها کلی زور می زنندکه مشهور بشوند...وقتی مشهور می شوند عینک دودی می زنند که کسی آنها را نشناسد!
او که الان دارد می نویسد نه همیشه عینک دودی می زند و نه همیشه نمی زند....

نوشته شده توسط Demon Hunter در چهارشنبه 1386/08/02

لينك مطلب



Ads



  • درباره وبلاگ
  • و من پنداشتم... او مرا خواهد برد ... به همان کوچه رنگین شده از تابستان... به همان خانه بی رنگ و ریا ... و همان لحظه که بی تاب شوم... او مرا خواهد برد... به همان سادگی رفتن باد... او مرا برد... ولی برد ز یاد
  • نویسنده
  • جستجو
  • آمار و امکانات دیگر
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati







    a href="ymsgr:sendim?tanhan_hala">