سلام...پیرارسال همين روز عيد بود که من شيفت بودم و داشتيم از برنامه برمي گشتيم که راننده يک دفعه هوس بربري کرد و زد کنار و پريد پايين و موبايلم زنگ زد و بچه هاي راديو بودند که گفتند ارتباط مستقيم مي خواهند و قرار شد يک دقيقه ديگر زنگ بزنندو راننده با يک بربري داغ که براي شکم گنده و بامزه اش فقط يک بيسکويت کوچولوي مادر بود نشست پشت فرمان و گفت بفرما!
بربري داغ به اندازه تمام وسوسه هاي الياس جذابيت داشت.
بگذريم با هر مصيبتي بود ارتباط دادم و بعد خداخدا مي کردم که کسي اصلا گوش نداده باشد...که کسي هم چيزي نگفت.
عيدت مبارک...مراقب باش يک بربري داغ تو را از راه بدر نبرد.
نوشته شده توسط Demon Hunter در پنجشنبه 1386/07/19
